قصه زندگی من: این داستان پس‌انداز

مامان صندوقدار اعظم بود. هر زمان که بابا کفگیرش ته‌دیگه می‌خورد و حساب و کتابش جور درنمی‌آمد؛ از پس قسط وامی برنمی‌آمد؛ کسی خارج از نوبت مریض می‌شد و خرج روی دستش می‌گذاشت این مامان بود که دست توی ذخیره ارزیش می‌کرد و از سوراخ سنبه‌ایی که عقل جن هم بهش نمی‌رسد پول را  ظرف […]

مامان صندوقدار اعظم بود. هر زمان که بابا کفگیرش ته‌دیگه می‌خورد و حساب و کتابش جور درنمی‌آمد؛ از پس قسط وامی برنمی‌آمد؛ کسی خارج از نوبت مریض می‌شد و خرج روی دستش می‌گذاشت این مامان بود که دست توی ذخیره ارزیش می‌کرد و از سوراخ سنبه‌ایی که عقل جن هم بهش نمی‌رسد پول را  ظرف سه سوت جور می‌کرد. هرازگاهی هم که صندوقش شپش قاب می‌انداخت آنقدر ارتباطات اجتماعی‌ قوی داشت که از دوستانش قرض می‌گرفت و خودش هم خُردخُرد تسویه می‌کرد و ما بعدها تک و توک  یا باد به گوشمان می‌رساند یا حین درددل کردن با کسی مشتش باز می‌شد.

 

اولین بار وقتی سوم ابتدایی بودم و پدرم به صرافت افتاده بود که با وام محل کار و تکاندن خودش خانه‌ای نقلی بخرد مامان با فروختن طلاها و خالی کردن صندوقچه‌اش یک سوم پول را فراهم کرد. شاید پیش خودت بگی هنر نکرده که طلاهایی که شوهرش خریده را بهش برگردانده. اما مامان مثل خیلی از زنهای دیگر می‌توانست به جای انبار کردن پول برای روز مبادا به فکر خودش باشد و با چنگ و دندان صرفه‌جویی نکند. مثلا همیشه موقع نونوارکردن عید من و برادرام اول بودیم و بعد بابا تو صف بود و آخر سر اگر چیزی ته‌مها می‌ماند مامان برای خودش خرید می‌کرد. تازه اگر رخت و لباس قبلی قابل پوشیدن بود می‌خندید و می‌گفت: همین خوبه، من اینو دوست دارم!

 

وقتی هم که من و برادرهایم از آب وگل درآمدیم و دیگر دستمان توی جیب خودمان رفت هم مامان از این اخلاقش دست نکشید. من که حریف مامان نمی‌شدم، خودم هر چیزی را که لازم داشت می‌خریدم. خوب می‌دانستم که او هیچوقت به چیزی احتیاج ندارد! برایش هم که می‌خریدم شاکی می‌شد که من فلان چیز را دارم چرا پولت را دور ریختی!

 

قسمت جالب ماجرا این بود که اگر باز هم هر کداممان دچار بحران مالی می‌شدیم یا قصد خرید چیز گنده‌ای را داشتیم که زورمان بهش نمی‌رسید این مامان بود که سینه سپر می‌کرد و یک گوشه کار را می‌گرفت.

 

این داستان را تعریف کردم که بگویم وقتی قضیه اعتصابات کارگری بالا گرفته، مطمئن هستم بیشترین کسانی که زیر چرخ‌دنده‌های تورم و بیکاری شوهران کارگرشان له می‌شوند و تاوان سفره‌های خالی را می‌پردازند همسران کارگران هستند. اگر باور ندارید از یکی از این همین زنانی که دور و اطرافتان هستند پرس‌وجو کنید.

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز