نامه به آتوسا: غلبه بر افسردگی

سلام جانکم مدتهاست که آنطوری که بر دلم بنشیند دست به قلم نشده‌ام. راستش را بخواهی بخاطر عدم تمرکز ذهنی و مسائل ریز درشتی که از هر سو احاطه‌ام کرده است دل و دماغ نوشتن مسلسل‌وار را در توان خود نمی‌دیدم.   روزهاست که زجر می‌کشم تا ننویسم! ننوشتنی خودخواسته که به جای بهبود حال […]

سلام جانکم

مدتهاست که آنطوری که بر دلم بنشیند دست به قلم نشده‌ام. راستش را بخواهی بخاطر عدم تمرکز ذهنی و مسائل ریز درشتی که از هر سو احاطه‌ام کرده است دل و دماغ نوشتن مسلسل‌وار را در توان خود نمی‌دیدم.

 

روزهاست که زجر می‌کشم تا ننویسم! ننوشتنی خودخواسته که به جای بهبود حال دلم نمک به زخمم پاشیده است و  کن‌فیکونم کرده است. گویی از اوج آسمان‌خراش به قعر جهنم پرتاب شده‌ام. دست و پایم شکسته و سرم خونین و مالین است اما هر چه بیشتر دست و پا زده‌ام تا از این سقوط رهایی یابم بیشتر در چنگالش گرفتار شده‌ام. حتی گاهی با این که دست به قلم نمی‌شوم اما هر بار که سوژه‌ای به مغزم هجوم می‌آورد یا خبری مشوشم می‌کند یا دردی سینه‌ام را می‌شکافد ذهنم ناخودآگاه دست به قلم می‌شد و لاینقطع می‌نوشت. و دمی بازنمی‌ایستاد لیکن هیهات که جرات نوشتن در عالم واقع را در خود نمی‌یافتم!

 

روزهایی هم شده که چند دقیقه‌ای از سر حواس‌پرتی و فقط از روی تکرار مکررات چند خطی سیاه مشق کرده‌ام ولی می‌دانی تا زمانی که منتشر نکنی انگار با قلمی سپید می‌نویسی  و کلمات در مخیله‌ات محبوس شده‌اند. و راهی به دنیای بیرون ندارند.

 

بیشتر از کاهلی، افسردگی یقه‌ام را چسبیده و ول کن معامله هم نیست. من سالهاست که با این غول بی‌شاخ و دم دست به گریبانم. هر بار هم با ترفندی نو به زمینش زده‌ام و او هم هر بار با لباسی نو رخ‌نمایی کرده است.

حال و روزی که بیشتر زنان در این دیار نکبت‌زده با فرهنگ سنتی مردسالار و ظلم سیستماتیک با آن دست به یقه‌اند. آتشی که بر جانمان نشانده‌اند و مجرای تننفسمان را هر لحظه تنگتر می‌کنند و هر دم بیشتر ما را در منجلاب خود فرو می‌برند. با اینحال در دوسال اخیر با رخنه کرونا و دامنگیریش این زخم کاری عود کرده و بیش از گذشته ما را در چنبره‌اش اسیر کرده است.

دیشب برای ناک‌اوت مجددش چند خطی نوشتم و منتشر کردم تا شاید حیله‌ای باشد برای شروعی دوباره. همین شعبده تازه باعث شد که امروز دل و دستم به کار بیفتد و چند خطی برایت روده‌درازی کنم.

خلاصه که اگر بخواهی در این تکه از زمین نفرین‌شده دوام آوری باید با هر دوزو کلکی شده خودت را به کاری واداری تا زمان را بُکشی و الامت را به عقب برانی!

 

#برابری_زن_و_مرد #نویسنده_زن #مردسالاری #حقوق_زنان #برابری_حقوق_زن_و_مرد #زنان_نویسنده

#تجربه_نویسندگی #نویسنده_زن

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز