من و شیرینی جابه‌جایی ویپان

_ بالاخره قرارداد رو بستم! صدای پرشور خانم مهندس ناصری بود که مشتلق انتقال به محل کار جدید را به ما می‌داد. _یکی بره شیرینی بخره. پوریا بیا کارت بهت بدم برو شیرین بخر. _ برای من شیرین خشک بگیر. پوریا کارت را از خانم ناصری گرفت و جلدی رفت و با دو تا جعبه […]

_ بالاخره قرارداد رو بستم!

صدای پرشور خانم مهندس ناصری بود که مشتلق انتقال به محل کار جدید را به ما می‌داد.

_یکی بره شیرینی بخره. پوریا بیا کارت بهت بدم برو شیرین بخر.

_ برای من شیرین خشک بگیر.

پوریا کارت را از خانم ناصری گرفت و جلدی رفت و با دو تا جعبه شیرینی به دست برگشت.

خانم ناصری فیلمی که حمید از دفتر کار جدید گرفته بود را بهم نشان داد و پرسید: چطوره؟ گفتم: خیلی تمیزه. به سلامتی.

پرسیدم: همان یوسف‌آبادیست؟ لبخند زد و گفت: آره، پنج دقیقه تا مترو فاطمی فاصله داره. نزدیکی مترو برام مهم بود.

بعد هم شروع به تعریف از جای جدید کرد.

هر کدام از پرسنل که وارد دفتر می‌شدند بهشان شیرینی تعارف میکرد و در مورد برنامه اسباب‌کشی صحبت میشد. قرار بود تا چند روز آینده با صاحبخانه فعالی تسویه حساب کنیم.

دفتر الانمان در یک ساختمان قدیمی است و ایراد عمدش عدم آنتن‌دهی است. توی جای جدید دیگه این مشکل را نداریم. و قراره که کلی برنامه جدید داشته باشیم.

پیش به سوی موفقیت!

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز