تجربه تزریق دوز اول واکسن کرونا در ایران مال

_ آهنگ خارجی هم گوش می‌دید؟ _ زیاد اهلش نیستم اما تغییر خوبه. _ صدای کدوم خواننده رو می‌پسندید؟ _ از صدای اندریکه خوشم میاد. هیکل و قیافش هم که بیسته. _ وقتی گفتید خداقوت. جا خوردم. آخه فقط آدمهای مسن خداقوت می‌گن. _ منم سن و سالی ازم گذشته! _خانم میشه از من و […]

_ آهنگ خارجی هم گوش می‌دید؟

_ زیاد اهلش نیستم اما تغییر خوبه.

_ صدای کدوم خواننده رو می‌پسندید؟

_ از صدای اندریکه خوشم میاد. هیکل و قیافش هم که بیسته.

_ وقتی گفتید خداقوت. جا خوردم. آخه فقط آدمهای مسن خداقوت می‌گن.

_ منم سن و سالی ازم گذشته!

_خانم میشه از من و دوستام یه چندتا عکس بگیرید.

_ چرا نمیشه!

_ ببینید خوب شد؟

_ میشه یکی دیگه هم بگیرید.

_ بچه‌ها حاضر باشید. یک، دو، سه

 

_ برای ما هم به زور واکسن سینوفارم زدن.

_ خوبه که به زور برکت نزدن!

_ آره برکت که به درد نخوره. اگر خوب بود خود آقایون می‌زدن.

_ شما پرسنل اینجا هستید، چرا آسترزنکا نزدید؟

 

_خانم امروز تولدتونه. شیرینی بیارید تا براتون واکسن بزنیم.

_ امروز تولد شناسنامه‌ایمه. اصلش ۵ آبانه.

_ برای ما مهم چیزی که روی کارت ملی‌تون نوشته شده!

 

امروز از وقتی سوار مترو شدم روی ابرها بود. دلم می‌خواست از ساعتهای باقی‌مانده روزم لذت ببرم. جمعه شب سرانجام طلسم شکسته شده بود و توانستم برای واکسن ثبت‌نام کردم. بهم گفته بود که #ایران_مال استرازنکا دارد، ولی خب تیرم به سنگ خورد. این را وقتی فهمیدم که از هفت خان رستم گذشته بودم.

 

جمعیت زیادی آمده بود. از همان در وردی سالن نظم و ترتیب موج می‌زد. پاسخگویی کارکنان هم به‌جا و توام با سعه‌صدر بود. بعد از شماره‌گیری به سالنی هدایت شدیم که صندلیهایی را کنکوری چیده بودند که برای رسیدن نوبتمان آنجا منتظر بنشینیم. شماره‌ها را با بلندگو هر چند دقیقه یکبار اعلام می‌کردند و بعد به سالن دیگری هدایت می‌شدیم و آنجا کمتر از یک ربع واکسیناسیون انجام می‌شد.

 

دلم می‌خواست یک دوری هم توی ایران‌مال بزنم. عکسهای کتابخانه‌اش را قبلا دیده بودم و حسابی مشعوفم کرده بود. پیشنهاد راننده اسنپ هم آن را بهم یادآوری کرد. پرسان‌پرسان جستمش و دلی از عزا درآورم!

بیشتر از دوستداران کتاب جوانان و خانواده‌هایی آمده بودند که از فضای دلچسب و معماری آن حض بصری ببرند و عکس بگیرند.

تنها بودم ولی بیشتر هر زمان دیگر با غریبه‌ها گپ زدم و شوخی کردم. و اینطوری عطش حرف‌زدنم را سیراب کردم. گاهی باید خودت را میهمان کنی. باید از پیله خود بیرون بیایی. و نقابت را پس بزنی!

حالا می‌دانی بعد از گذشت دوسال از همه‌گیر کرونا تنها لبخندت راه‌گشا نیست و باید غریبه‌ها را میهمان کلماتت کنی و به تونلشان نقب بزنی. باور نداری امتحان کن!

 

پ.ن: همیشه که نمیشه غر بزنم دلم می‌خواست حالم خوشم را هم با شما به اشتراک بگذارم.

#واکسن_کرونا #تجربه_زیسته

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز