چرا می‌خواهم نویسنده شوم؟

«نویسندۀ عاقل برای جوانان نسل خود، منتقدان نسل بعدی و آموزگاران بعد از آن می‌نویسد.» اف. اسکات فیتزجرالد   شروع داستان نوشن من   «چرا می‌خواهم نویسنده شوم؟» عنوان پرسشی بود که در کانال مدرسه نویسندگی مطرح شد و از ما به عنوان نویسندگان کارآموز خواستند که دلایل خود را طی یک مقاله نه چندان […]

«نویسندۀ عاقل برای جوانان نسل خود، منتقدان نسل بعدی و آموزگاران بعد از آن می‌نویسد.»

اف. اسکات فیتزجرالد

 

شروع داستان نوشن من

 

«چرا می‌خواهم نویسنده شوم؟» عنوان پرسشی بود که در کانال مدرسه نویسندگی مطرح شد و از ما به عنوان نویسندگان کارآموز خواستند که دلایل خود را طی یک مقاله نه چندان مفصل بنویسم.

داستان نوشتن من از پارسال شروع شد. غروب سه‌شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸٫ زمانی که در دورهمی جمشیم_آموزش چگونگی فعالیت در اینستاگرام_ شرکت کرده بودم و برای اولین بار استاد شاهین کلانتری را دیدم.

 

در آن جلسه  از ضرورت نوشتن در فضای اینترنت صحبت شد و اینکه برای مطرح شدن در شبکه‌های اجتماعی ناچار به تولید محتوا هستیم. برای تولید محتوا نیز چاره‌ای نداریم جز نوشتن هر روزِ.

بنویسم! خب من که نویسندگی بلد نیستم! آنهم بعد از این همه سال انجام کارهای متفرقه‌ که از ادبیات و نوشتن فرسنگها فاصله داشته است. پاگذاشتن در راه چالشی نو آنهم در دهه چهارم زندگیم!

 

 

آغاز نوشتن از دغدغه‌های زنان

 

اما اینکه در مورد چه چیزی بنویسم تردیدی به دل نداشتم. نوشتن از مشکلات زنان جامعه‌ام. سالها بود که می‌خواستم فعالیتی در حوزه زنان انجام بدهم، اما چه فعالیتی خودم هم متحیر بودم و عقلم به جایی قد نمی‌داد. هر بار فکری به ذهنم می‌رسید از کار در موسسات خیریه فعال در حیطه زنان تا پژوهشگری و ترجمه و …. ولی چون درگیر کاری تمام وقت بودم راه برایم ناشناخته و ترسناک می‌نمود. باری این رویا همچون آهویی تیزپا از چنگم می‌گریخت.

 

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

 

ولی این بار ورق برگشته بود. استاد کلانتری نقشه راه را با فراز و نشیب‌های آن برایم ترسیم کرد. حالا می‌دانستم که چه می‌خواهم، چگونگی دست‌یابی به آن نیازمند آموزش و ممارست داشت.

من مصصم بودم که قدمی برای رسیدن به رویایم بردارم.

 

می‌خواستم از مشکلات نیمه خاموش جامعه که با هزاران ترفند به چهاردیواری خانه‌ها تبعید شده بودند بنویسم. از درد زنان محذوف شده در فضای عمومی پرده‌برداری کنم. از زنان قدرتمندی بنویسم که در راه مبارزه مدنی به بند کشیده شده بودند. از کمبود امکانات‎ و سهمیه‌بندی تبعیض‌آمیز شکوه سر دهم . از مطالبات زنانی که انکار شده‌اند. از شکاف جنسیتی و بی‌عدالتی که روزبه روز بیشتر دهان باز می‌کند.

 

 

بنویسم از ترس مرداب شدن زنان و هر لحظه بلعیده شدنشان در منجلاب مردسالاری.

از ترس تکرار تبعیض‌ها برای نسل‌های آینده

از ترس پایان فرصت برای تغییر

از ترس افتادنم در چاه ویل و خفه‌شدن در زندگی روزمره

از ترس….

 

به قول پائولو کوئیلو:

اشک‌ها، واژه‌هایی هستند که منتظر نوشته شدن هستند.

 

می‌نویسم تا بار اندوه زنانی که سالها مورد ستم واقع شده‌اند، سبک شود، شاید در این میان باری از روی شانه‌های خودم نیز کاسته شود.

 

 

غروب آن روز که به خانه آمدم دیوانه‌وار شروع به نوشتن کردم و اولین پستم را هوا کردم.

 

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز