هنوز هم در قرن بیست و یکم درگیر تعصباتمان هستیم!

صبح با سرک کشیدن در کانالهای مربوط به زنان چشم باز می‌کنی! از هر سه خبر یکی در مورد حرفهای امام جمعه اصفهان و بجنورد بود. «جامعه را برای زنان بدحجاب ناامن کنید.» با بی‌حوصلگی سرمیز صبحانه می‌نشینی و به زور چند لقمه می‌لمبانی. به سمت اتاقت می‌روی. می‌خواهی برای انجام کاری اداری بیرون بزنی. […]

صبح با سرک کشیدن در کانالهای مربوط به زنان چشم باز می‌کنی!

از هر سه خبر یکی در مورد حرفهای امام جمعه اصفهان و بجنورد بود. «جامعه را برای زنان بدحجاب ناامن کنید.»

با بی‌حوصلگی سرمیز صبحانه می‌نشینی و به زور چند لقمه می‌لمبانی.

به سمت اتاقت می‌روی. می‌خواهی برای انجام کاری اداری بیرون بزنی. سرت را داخل کمد لباست می‌کنی و مانتو کرم رنگ و شلوار جین آبی‌رنگت را برمیداری. شال زرشکی‌ات را روی سر می‌سرانی.

 

فیلم یکی از دختران اصفهانی که هفت سال پیش مورد اسیدپاشی قرار گرفته بود در مخیله‌ات می‌چرخد. دختری که بینایی چشمهایش را در اثر این حادثه شوم از دست داده است.

 

«من خواسته و آرزوی آگاهی دارم، برای افرادی که بخاطر تعصباتشان به دیگران آسیب می‌زنند. و بدانیم که هر آسیبی را که به هر کسی زدیم آن آسیب را به خودمان زده‌ایم.»

 

پیاده‌رو هنوز خلوت است. مغازه‌ها تک و توک باز شده‌اند. از دور مادر و دختری ماسک زده به سمتت می‌آیند. دختر تی‌شرت مشکلی‌اش را مرتب می‌کند. با هیجان دستهایش را در هوا پرواز می‌دهد؛ یعنی از جارو جنجالهای چند روز اخیر چیزی شنیده است؟

 

در آن سوی خیابان پسرکی نوجوان سرش را تا کمر در سطح زباله فرو برده بود. گونی کثیف و بزرگی روی شانه‌هایش سنگینی می‌کند. برای او احساس امنیتی وجود دارد؟

 

هر روز که می‌گذرد صدها دختر و پسر را در سطح شهر می‌بینی که  هر دم بیشتر در مرداب فقر و نداری فرو می‌روند اما هیچ نهادی متولی رسیدگی به آنان نیست.

 

در عوض هر ساعت افزایش آمار تورم افسارگسیخته، گوش فلک را کر کرده است.

 

چشمانت به آگهی ترحیمی می‌خورد. جناب آقای… با کمال تاسف و تاثر درگذشت مادر گرامیتان بانو …. را تسلیت عرض نموده و …

با خودت می‌اندیشی که زندگی در این ویرانِ که دومین کشور فلاکت زده دنیاست چه تفاوتی با مرگ دارد؟

وقتی هر روز در محاصره اخبار دهشتناک هستی و قدم به قدم ناامنی به تو نزدیکتر می‌شود.

کاش زودتر می‌توانستی از این زندان بزرگ در بروی.

 

از کنار هر مردی که رد می‌شوی سعی می‌کنی شالت را محکمتر بگیری. شاید رنگش آنان را تحریک کند. نمی‌دانی لبخندشان را  به چه حسابی بگذاری!

 

پی‌نوشت: امیدوارم تکذیبیه‌ای که از دفاتر امام جمعه صادر شده است؛ رنگی از حقیقت داشته باشد؛ اما سئوال اینجاست آیا رعبی و وحشتی که ایجاد شده با یک بیانیه قابل هضم است؟

مطالب مرتبط

2 پاسخ به “هنوز هم در قرن بیست و یکم درگیر تعصباتمان هستیم!”

  1. Avatar مینو گفت:

    وای از حس اون سال‌هایی که قدم زدن در خیابون‌های اصفهان تبدیل به یک کابوس شده بود:(

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز