Book Review

نقدی کوتاه بر کتاب شب‌یک شب‌دو بهمن فرسی

تعریف کتاب «شب‌یک شب‌دو » بهمن فرسی را شنیده بودم. ماه پیش در سیروسیاحتم به میدان انقلاب دنبالش گشتم. اما هر چه بیشتر گشتم، کمتر یافتم. انگار سوزن شده بود رفته بود تو زمین. اما من دست بردار نبودم. از کتاب فروشی‌های میدان گرفته تا دستفروشی‌های کنار خیابان همه را زیر رو کردم. آخر سر […]

تعریف کتاب «شب‌یک شب‌دو » بهمن فرسی را شنیده بودم. ماه پیش در سیروسیاحتم به میدان انقلاب دنبالش گشتم. اما هر چه بیشتر گشتم، کمتر یافتم. انگار سوزن شده بود رفته بود تو زمین. اما من دست بردار نبودم. از کتاب فروشی‌های میدان گرفته تا دستفروشی‌های کنار خیابان همه را زیر رو کردم. آخر سر آدرس پاساژ ایران که معدن کتابهای دست دوم بود را بهم دادند. پاساژ کنار سینما مرکزی بود. پرسان پرسان جستم‌اش. هر مغازه که پا می‌گذاشتم دست از پا درازتر برمی‌گشتم. از آنجایی که جوینده یابنده است، سرانجام در یکی از پیچ و خمهای راهرو طبقه دوم یکی از فروشندگان بهم گفت که کتاب را در بساطش دارد. قول دارد که چند روز آینده کتاب را برایم بیاورد.

آقای عسگری به قولش وفا کرد و هفته پیش سرانجام کتاب به دستم رسید. حسابی کیفور بودم. از همان خیابان انقلاب ازش عکس گرفتم و استوری گذاشتم و پزش را توی اینستاگرام دادم.

 

همان شب که به خانه‌ آمدم شروع به خوانشش کردم. کتاب نثری روان و سبکی نامتعارف و غیرخطی داشت. گویی پازل بهم ریخته‌ای بود که خواننده باید در ذهنش آنها را مرتب کنار هم می‌چید.

 

طوری ذهن مرا بهم ریخت که بلافاصله بعد از اتمامش دوباره شروع به ‌خواندن‌اش کردم. اما یک چیزاش بدجوری روی مخم بود. کتاب سراسر سکسیست بود. رد ادبیات زن‌ستیزانه‌ در برگ برگش هویدا بود.

حالا بیشتر درک می‌کنم که چرا آنقدر مردسالاری در جامعه ما ریشه‌های عمیق و مستحکمی یافته است. وقتی روشنفکران جامعه نگاهی اینطور تحقیرآمیز به زنان دارند؛ وقتی رویکردیشان ابزاری و از بالا به پایین است؛ وقتی با قلم خود چنین بی‌محابا زنان را می‌کوبند نمی‌توان از عوام‌الناس چشمداشت دیگری داشت. مردمی که کمتر تعقلی در این زمینه می‌کنند و چشم و گوش بسته به راه آنان می‌روند.

 

مروری کوتاه بر کتاب

 

ساختار رمان از خلال نامه‌نگاری‌های «زاوش ایزدان» مرد تحصیلکرده ظاهرا مدرن و باطنا سنتی با بی‌بی دختر ثروتمندی که با مردی به نام ژیرار ازدواج کرده است آغاز می‌شود. داستان به ترتیب غیرخطی روایت می‌شود و شامل شکل‌گیری رابطه در هنگام بازگشت بی‌بی به ایران، شکل‌گیری رابطه زاوش و بی‌بی، قطع رابطه آنها و طغیان خشونت‌آمیز زواش است که معلوم نیست طغیان علیه چه یا که! پیشینه شخصیت‌ها تماما از ذهن راوی/زاوش به صورت خلاصه، کلیشه‌ای و همراه با برچسب‌های جنسیت‌زده توصیف می‌شود؛ غیر از خود قهرمان که بخش طولانی و زائدی را به خود معطوف کرده است. خودشیفته‌ای که در هر موقعیتی توصیفاتی جعلی و مضحک از خودش به نمایش می‌گذارد: «بنابراین اولا من نقاش نیستم. و این اولین خطای این گالری نیست که چیزی غیر از نقاشی به نمایش گذاشته. گالریها معمولا از این خطاها می‌کنند. البته من این حرف رو به این دلیل نمی‌زنم که فردا هف‌هش تا دشمن نقاش نداشته باشم. به درک! بذار چندتایی هم از این جماعت دشمن داشته باشم. در ثانی، همون‌طور که عرض کردم، اینجانب در فاصله نوشتن‌ها، یعنی وقتی یک نوشته تموم میشه، یا از نوشتن خسته میشم، یا اصلا نمی‌تونم بنویسم، می‌پردازم به این قبیل عملیات که شما اصرار دارید اسمش را بگذارید نقاشی. وقتی هم که شروع به عمل می‌کنم هیچ هدفی ندارم. یعنی خسته‌تر از اون هستم که بتونم هدفی داشته باشم. بازی می‌کنم و توی بازی یه چیزهایی گیر می‌آرم. بعد هم به خیال خودم سعی می‌کنم این چیزهارو کامل کنم. و بالاخره، آلت دست میشم که اونا رو بذارم سینه این دیوارها تا دوستان بیان از جلوشان رژه برن و با هم درد دل کنن».

 

حال برسیم به نقش‌آفرینان داستان، زنانی که قصه آنها روایت شده است، از دو حالت خارج نیستند، یا خوبرویانی هستند که تنها حسنشان جمالشان است و دیدی سطحی به مسائل پیرامونشان دارند، زنان کودنی که هر جایگاه اجتماعی که در زندگی به چنگ آورده‌اند به سبب موقعیت طبقاتی و ثروت خانوادگی‌شان بوده است _ آذین و سیما _ یا زنانی که به قول مرد داستان جنده هستند. _پری نیاکان_ و کارشان اغواگری مردان است و یک‌شبه در نوزده‌سالگی سجل‌دار ‌شده‌اند! حتی برای دلخوشی یک نمونه زنی با معیارهای معمول هم در قصه وجود ندارد. راوی حتی به مادر و خواهرش هم رحم نمی‌کند و آنها را هم از دم تیغ می‌گذراند و به مقام ج. ن.د. گی منسوب می‌کند. مادری که سند خانه‌اش به جانش بسته است و حتی به قیمت آزادی پسرش آن را گرو نمی‌دهد.

 

تک چهره‌ای هم که از زن امروزی و تا حدودی مدرن به نمایش می‌گذارد از قضا هفت‌سالی را با یک مرد خارجی زیر یک سقف سرکرده است، در مقابل زاوش دست و پا بسته است و دل و ایمانش را بدو باخته است. حتی زیستن در خارج از این دیار هم خلق و خوی زن شرقی را تغییری نداده است «من احمق رو بگو که خیال می‌کردم تو احمق که از یازده سالگی تو اروپا بزرگ شده‌ای، دست‌کم دیگه لای پات دفترچه پس‌انداز خوابیدن و پاشدن نداری.»

زن آنقدر محو شخصیت والای مرد است که نگران احوالش در زمان سفرش به خارج از کشور نیز هم هست و در زمان غیبتش دوستش سیما که دختر وزیر است را به او پیش‌کش می‌کند تا «وقتی خود ایشون ایران تشریف ندارن یه دختر مورد اعتماد تو تختخواب بنده باشه.»

 

 

گویی مرد داستان ما آنقدر فرهیخته، آنقدر کار درست، آنقدر خوش‌تیپ و باهوش است که همه در نگاه اول  شیدایش می‌شوند. اما این به اصطلاح روشنفکر به هیچیک وقعی نمی‌نهد و اگر هم گوشه چشمی نشان می‌دهی از سر بی‌نیازی خود و ترحم به زنها است. تنها زنی هم که او افتخار همنشینی را به او می‌دهد با دست پسش می‌زند و با پا پیشش می‌کشد.

زاوش عصبانی و سرخورده از همه افراد به اصطلاح هنرمندیست که دورو و تهی‌اند اما همچنان با آن‌ها بده بستان دارد.

 

داستان پر است از کلمات رکیکی است که راوی نثار زنان می‌کنند و هیچیک هم کمترین دفاعی از خود نمی‌کنند. زنانی که  گوسفندوار فریفته او شده‌اند. زنانی که برای مردان اطرافشان کیسه دوخته‌اند. مادری که فرزندش را به اعتیاد کشانده‌ است. زنی که شوهر هنرمندش را استثمار کرده است. زنانی که به شوهرانشان خیانت می‌کند. تمامی زنان یا سیاه هستند یا خاکستری تیره!

 

 

برشهایی از کتاب

_ زن همین است: سرگشته‌یی در گرداب میان مرد رسمی و مرد دلخواه. و هرگز رضایتی و کفایتی در کار نیست…

_ آنهایی که به «عفترد فال» داغ ادبیات خصوصی زدند؛ آیا هرگز ادبیات عمومی را هم تعریف کردند؟ مگر ادبیات حمام است که عمومی و خصوصی داشته باشد؟

_ تعهد تعهد تعهد. چرا آدما آنقدر دوس دارن همدیگه‌رو متعهد کنن؟ اونوخ تا چشم کار می‌کنه همه دارن زیر تعهدها می‌زنن یا از تعهدها فرار می‌کنن.

_ به تو توصیه می‌کنم جغرافیایی را بخواه و آرزو کن که در آن، بی‌هیچ سعی و قصد قبلی، با کلمات شسته و تیز، بتوانی راضی بودن و راضی نبودن را بگویی و بنویسی.

_ (تو) تنها هستی، در آن شهر بزرگ کسی را نمی‌شناسی، و من در این شهر بزرگ تنها هستم چون خیلی‌ها را می‌شناسم و خیلی‌ها هم مرا می‌شناسند…..

 

 

درباره نویسنده

 

بهمن فرسی فقط یک نویسنده نیست، او هم فیلم بازی کرده، هم شعر سروده و هم چندین نمایشگاه از آثار نقاشی و پیکره‌هایش در سراسر جهان برپا شده است. اولین نمایشگاهش را هم به اصرار سهراب سپهری در گالری سیحون با ارائه  تابلوهای استخوان پای مرغ به صورت موزاییک برگزارکرد. این نویسنده تبریزی  متولد ۱۳۱۲ است و برخی دوستان می‌گویند او  تحصیلاتش را خیلی زود رها کرد و کارمند شد. اما او این موضوع را درست نمی‌داند. هرچند پشت کتاب شب یک، شب دو  درباره‌اش نوشته شده است که «از ۴ سالگی در تهران» بود. مدرسه را از میان رها کرد. از ۱۴ سالگی کار کرد. کارهای گوناگون، ولی نه دولتی. چند سالی برای مطبوعات قلم زد و امروز هم، کارمند است. زن و یک پسر دارد. او شعر، داستان کوتاه، نقد، یادداشت سفر و…. نوشت. به تفنن مشغول بازیگری و نقاشی  بوده است». البته فرسی کار ادبی‌اش را با نبیره‌های بابا آدم (۱۳۳۳) آغاز کرد. او در نشریات متعدد مثل «ایران آباد» «نگین»، «آشنا»، «چلنگر»، «اندیشه و هنر» می‌نوشت و داستان‌هایش در روزنامه‌هایی مثل: «آژنگ» و «کیهان»  منتشرشد. فرسی در آغاز دههه چهل کتاب‌های خود مانند گلدان، با هو، چوب زیر بغل، و زیر دندان سگ را منتشر کرد. چوب زیر بغل (۱۳۴۱)، صدای شکستن (۱۳۵۰)، گلدان (۱۳۵۱) و  آرامسایشگاه (۱۳۵۶) از نمایشنامه‌هایی‌ست که او در ایران، قبل از سفر به لندن نوشته و برخی‌هایشان را روی صحنه برد.

 

فرسی در سال‌های پس از انقلاب نمایش گلدونه خانم نوشته اسماعیل خلج را در ایران بعد از انقلاب‌ روی صحنه برد. او به نوشتن داستان ادامه داد. از آخرین مجموعه داستان‌های او می توان به غوراپ غوراپ اشاره کرد که در سال ۱۳۸۴ در شهر کلن در آلمان منتشر شد. او همچنین یک کتاب کودک با عنوان آآآآن هم در لندن نوشت و منتشر کرد.

 

 

در پایان…..

شاید من در جایگاهی نباشم که از کتابی به قلم نویسنده بزرگی چون بهمن فرسی انتقاد کنم، اما به عنوان یک زن، قلم ایشان را سراسر تحقیرآمیز و یکسویه دیدم که به زنان جامعه‌ام تاخته است. هرچند مردان قصه هم کمابیش دست و پا بسته و احمق فرض ‌شده‌اند. اگرچه باید در بررسی داستان به تاریخ نگارش آن که به سال ۱۳۵۳ باز می‌گردد هم توجه نمود. امیدوارم در سالهایی که بر نویسنده گذشته است نگاه ایشان به زنان چرخشی صدو هشتاد درجه کرده باشد و آنها را لعبتکانی در دست مردان یا خانه‌خرابانی ابله به شمار نیاورد!

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز