ازدواج برابر چیست؟ چرا باید بدنبال آن باشیم؟

زمانی که حرف از ازدواج برابر می‌افتد چه چیزی در ذهنتان شکل می‌گیرد؟ حقوق برابر بین زوجین چه چیزهایی را شامل می‌شود؟ آیا جامعه ایران ظرفیت رسیدن به ازدواج برابر را دارد؟ در فقدان قوانینی که زنان را از حقوق اولیه‌شان محروم می‌سازد با چه ادواتی می‌توان بر معضلات آن فائق گردید؟ آیا شرایط ضمن […]

زمانی که حرف از ازدواج برابر می‌افتد چه چیزی در ذهنتان شکل می‌گیرد؟ حقوق برابر بین زوجین چه چیزهایی را شامل می‌شود؟ آیا جامعه ایران ظرفیت رسیدن به ازدواج برابر را دارد؟ در فقدان قوانینی که زنان را از حقوق اولیه‌شان محروم می‌سازد با چه ادواتی می‌توان بر معضلات آن فائق گردید؟

آیا شرایط ضمن عقد می‌تواند کاستیهایی که قانون جلوی پای زنان گذارده است را جبران نماید؟

 

 

نه به ازدواج با مرد ایرانی!

چند روز پیش بود که در اینستاگرام هشتک نه به ازدواج با مرد ایرانی توجهم را جلب کرد. هشتکی که می‌خواهد التفات زنان را به معایبی که ازدوج با مردان ایرانی در سایه قوانین متحجرانه و سنن کهنه این سرزمین بر گرده زنان ‌گذارده است را عیان سازد. در واقع هدفش جلب همسوسازی زنان برای مبارزه منفی است. آرمان این اهتمام تغییر قوانین زن‌ستیزانه است.

به عنوان فعال حقوق زنان منکر قوانینی که با شدت و حدت پا روی خرخره زنان جامعه‌ام گذارده است و آنان را به چاه فرودستی پرتاب کرده و اجازه تکلمشان را ستانده است نیستم. قوانینی که با هر مکری اجازه تعالی را از زنان گرفته و آنان را در جایگاه فرودستی کشانده است.

از سوی دیگر سننی که بار عاطفی ازدواج و وظایف یکنواخت خانگی را هم تنها بر دوش زنان ‌گذارده است و با سرباززدن هر دملی در زندگی مشترک انگشت اتهام را به جانب آنان نشانه می‌رود هم واقف هستم.

 

اما چاره کار تحریم ازدواج با مردان ایرانی نیست. اولا به این دلیل که چند درصد از زنان ما امکان پیوستن به این پویش را دارند؟  آیا دختران طبقات محروم جامعه که در زیر چکمه‌های پدران سنتی و برادران غیرتی! می‌زیند امکان تاب‌آوری و مقاومت در برابر ازدواج را دارند؟ خانوده‌های بی‌بضاعتی که دخترانشان را با وام اندک ازدواج به حراج می‌گذارند، چطور؟

شاید تنها دختران طبقه متوسط که از لحاظ معیشتی زیر ساطور پدران‌شان روزگار نمی‌گذرانند بتوانند قدمی بردارند. آنهم اگر پدر خانواده روشنفکر باشد و همدلی نشان دهد.

 

دوم اینکه بسیاری به دلایل غریزی هم که شده با تمام معایبی که ازدواج با مردان ایرانی به دنبال دارد خواهان این پیوند نابرابر هستند که نمی‌توان آنان را نیز شماتت کرد.

سوما اینکه این اقدام رادیکال نیاز به مقاومت در بلند مدت دارد. به نظرم چاره کار نه تحریم ازدواج بلکه توانمندسازی اقتصادی و افزایش آگاهی‌ آنان به حقوق حقه‌شان است تا بیشتر از گذشته مسئولیت بار زندگیشان را برعهده گیرند و کمتر چشم به دست مردان داشته باشند تا از این رهیافت قدرت چانه‌زنی‌هایشان هم افزایش یابد. _ هر چند می‌دانیم که فضا برای اشتغال زنان هم بسیار محدود است.

 

از سوی دیگر مردان را هم باید آموخت تا از نگاه ابزاری و طفیلی‌وا‌ر به زنان دست کشیده و آنان را هم‌تراز با خویشتن ببینند.

چه قبول کنیم و چه نکنیم ما برای احقاق حقوقمان به همراهی مردان نیازمندیم، هر چند نتوانیم یکایک آنان را در این مسیر  هم‌آوا سازیم.

 

 

برابری جنسیتی Gender equality چیست؟

طبق تعریف سازمان ملل متحد: «برابری جنسیتی به این معناست که رفتارهای متفاوت، آرزوها و نیازهای زنان و مردان به طور برابر در نظر گرفته شود و  ارزشمند و مورد علاقه قرار ‌گیرند. این بدان معنا نیست که زنان و مردان یکسان هستند، بلکه حقوق، مسئولیت‌ها و فرصت‌های آنها به این بستگی ندارد که آنها مرد یا زن به دنیا بیایند.»

 

منظور من از ازدواج برابر ازدواجی است که مشارکتی متعادل توام با احترام، مسئولیت و قدرت برابر بین زوجین وجود داشته باشد.

برای رسیدن به ازدواج برابر باید در چه زمینه‌های به برابری برسیم:

 

۱٫ برابری اقتصادی:

زنان ایرانی در فعالیتهای اجتماعی و کسب درآمد در موقعیت شکننده‌ای قرار دارند. میزان اشتغال رسمی زنان در کشور نسبت به عرف جهانی و حتی در مقایسه با کشورهای منطقه خاورمیانه کمتر از نرم‌های معمول می‌باشد. (نرخ مشاركت زنان در سال ۹۹ برای دومين سال پيايی كاهش يافته و به ۱۳٫۹ درصد رسيده كه نسبت به سال ۹۸ كاهشي ۳٫۱ درصدي داشته است.)

اولین قدم برای دستیابی به حقوق برابر فراهم کردن زمینه فعالیت اقتصادی زنان در جامعه می‌باشد. اقداماتی همچون برداشتن حقوق تبعیض‌آمیز در استخدامهای رسمی گرفته تا تدوین قوانینی برای پرداخت دستمزد یکسان برای کار برابر به هر دو جنس و قوانینی جهت حمایت از زنان در محیط کاری در مقابل آزارگران جنسی.

 

 

۲٫ حق طلاق:

طبق مبانی شرع اسلام و قوانین جمهوری اسلامی ایران؛ حق طلاق در اختیار مرد قرار دارد. طلاق در قانون ایران به تصریح ماده ۱۱۳۳ که عنوان می‌کند: «مرد می‌تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد»، به اراده و خواست مرد صورت می‌گیرد و زن نیز در موارد خاصی از جمله: خودداری شوهر از دادن نفقه یا غیبت شوهر به مدت چهار سال و عسر و حرج زن، می‌تواند از دادگاه درخواست طلاق کند.

تا زمانی که زنان در گرو حق طلاق هستند رسیدن به برابری جنسیتی در ازدواج امکان‌پذیر نمی‌باشد.

 

۳٫حق اشتغال:

قوانین ایران مرد را سرپرست خانواده محسوب می‌کند؛ این به مرد اجازه می‌دهد بر روی انتخاب‌های اقتصادی همسرش کنترل داشته باشد.

 

محدودیت‌های شغلی ناشی از زوجیت برای زنان به جهت مخالفت شوهر با شغل و حرفه همسر به‌عنوان یکی از آثار غیر مالی عقد نکاح در ماده ۱۱۱۷ قانون مدنی بدین ترتیب بیان شده است: «شوهر می‌تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند.» بنابراین طبق قانون شوهر می‌تواند تحت هر عنوان عامل تعیین کننده‌ای برای ادامه‌ی اشتغال یا قطع اشتغال زن به شمار آید.

 

 

۴٫ حق مسکن:

در حقوق کشور ما اصولا اختیار مسکن و محل زندگی پس از ازدواج کردن با مرد است و در همین خصوص قانونگذار در ماده ۱۱۱۴ قانون مدنی به صراحت می‌گوید: «زن باید در منزلی که شوهر تعیین می‌کند سکنی نماید، مگر آن که اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد.»

شاید همچون یکی از مخاطبان سایتم استدلال کنید که وقتی قانون تهیه منزل را تماما بر دوش مرد گذارده است چرا زن باید حق انتخاب مسکن را داشته باشد؟ اینجا درست نیست که بگوییم زن حق انتخاب مسکن ندارد بلکه درست‌تر این است که اذعان کنیم زن از مسئولیت تهیه مسکن مبرا است. زن‌سالاری یعنی همین!

این استدلال پایه‌اش لنگ می‌زند وقتی که تو تنها هویج را می‌بینی و منکر چماق تمکین می‌شوی و شریکت را از انتخاب مسکن محروم می‌گردانی. در واقع این ابزاری جهت کنترل بیشتر زن و عدم امکان تصمیم‌گیری در مورد مسکن است.

به نظرم زن و مرد باید هم در تهیه مسکن و هم مکان آن حقوقی برابر داشته باشند و این ابزاری جهت تحت سیطره قرار دادن زن نباشد.

 

۵٫ حق حضانت:

قانونگذار حق ولایت را به‌عنوان اصلی‌ترین حق بر فرزند، بر عهده پدر و جد پدری گذاشته است. مواد ۱۱۸۰ و ۱۱۸۱ قانون مدنی حق ولایت بر فرزند نابالغ و تا پیش از رشد را بر عهده پدر و جد پدری قرار داده است. بر اساس حق ولایت، حق مدیریت دارایی و اموال فرزندان بر پدر و جد پدری او می‌باشد. این اصل تا سن رشد صادق است. سن بلوغ برای دختر ۹ سال و پسر ۱۵ سال و سن رشد ۱۸ سال می‌باشد.

 

اما حقوق پایمال شده زنان برای رسیدن به برابری در ازدواج به موارد قانونی موکول نمی‌شود، در بیشتر موارد سنن حاکم بر جامعه باعث برهم خوردن چرخه توازن برای نیل به این مقصود است. البته ازدواج برابر با عقد نکاح پایان نمی‌پذیرد بلکه ماجرای اصلی بعد از زیر سقف رفتن همسران است که به وقوع می‌پیوندد.

نقشهای سنتی که همچنان زنان را تحت قیمومت خود درآورده است و اجازه خارج شدن از چارچوب‌های حاکم بر جامعه را کمتر بدانها می‌دهد.

در زیر به چند مورد از این سنتها اشاره می‌کنم:

 

 

   ۱٫انجام کارهای یکنواخت خانگی

در قرن بیست و یکم، تقسیم کارهای خانه همچنان جنسیتی است. «بطور متوسط ​​زنان ۷۵ درصد از کار بی‌مزد جهان را انجام می‌دهند. که روزانه بین سه تا شش ساعت صرف آن می‌کنند، در برابر سهم مردان بین سی الی دو ساعت است.»۱

 

زنی که تلاش کند بارِ «کار خانگی» را از دوش خودش به تنهایی بردارد و آن را عادلانه‌تر بین خود و دیگر اعضای خانواده قسمت کند، موقعیت خود را به عنوان یک زن خوب که با دلسوزی و فداکاری و بدون چشمداشت، زندگی‌اش را وقف خانواده‌اش کند به خطر می‌اندازد. چنین زنی از الگوی مطلوب همسری و مادری_چنان که عرف تعریف کرده است_ فاصله می‌گیرد و نامطلوب بودن اعتراض او نسبت به نقشهای سنتی‌ای که نمی‌خواهد به تنهایی ایفا کند، گردن می‌نهد تا اینکه از حمایت‌ها یا حتی محبوبیتش برای خانواده محروم نشود. زن ترجیح می‌دهد سالهای طولانی به وظایف روتین خانگی ادامه دهد به جای اینکه علاقه و حمایت شوهرش را از دست دهد، برای فرزندانش مادر بی‌مسئولیتی نباشد و چهره خود را نزد دوستان و آشنایان تخریب نکند.

 

دلیل دیگر عدم همکاری مردان تقبل هزینه‌های زندگی خانواده که به تنهایی بردوششان است می‌باشد. وظیفه‌ای که الگوی سنتی خانواده برعهده مرد گذاشته است. بنابراین با انجام کارهای خانگی او باید دست به کارهایی بزند که احتمالا او را از نقش مطلوب سابق‌اش به عنوان مرد خانواده دور می‌کند. از سوی دیگر داشتن درآمد قدرتی را به مرد عطا می‌کند تا در سایه آن به ادامه این چرخه نابرابری جنسیتی سرگرم باشد.

درحالی که حدود ۶۲.۱ درصد از زنان کشور «خانه‌دار» هستند، تعداد قابل‌توجهی از زنان، خانه‌‏داری را شغلی پرزحمت، یکنواخت و بی‌ارزش تلقی می‏‌کنند. که درآمدی برایشان ندارد.

 

 

    ۲٫تربیت فرزندان

والدین، هر دو، در تربیت، آموزش و رشد فرزند خود سهم دارند. البته هر خانواده‌ای، بسته به مجموعه شرایطی که دارد، می‌تواند تعریف متفاوتی از تقسیم وظایف والدین درون خود داشته باشد و قوانین خاص خود را در این زمینه به کار گیرد.

هرچند با وجود تغییر دیدگاهی که در چند سال اخیر رخ داده است و پدران بیش از پیش به سوی پررنگ‌تر نمودن نقش خود در پرورش فرزندان خود سوق داده شده‌اند، اما همچنان بار اصلی تربیت فرزندان بر عهده مادران است.

 

 

نتیجه‌گیری:

ازدواج یک قرارداد اجتماعی است. پیوند دو انسان که خواهان زندگی مشترک با یکدیگر هستند و می‌خواهند در شادی و غم ملازم هم باشند. برای اینکه کفه ترازوی این وصال برابر گردد، باید وظایف و مسئولیتها منصفانه تقسیم شود. برای رسیدن به همدلی نیاز به افزایش آگاهی هر دو جنس هستیم. اما پیمودن این راه علاوه بر آگاهی نیاز به قرادادی دارد که حقوق هر یک از زوجین را منصفانه محقق سازد.

از سوی دیگر می‌دانیم که یک دست صدا ندارد. ما برای طی نمودن این راه صعب محتاج تشتت آرا و همسوسازی مردان در این امر هم هستیم. تا زمانی که قانون و سنت همداستان با افزایش سلطه‌گری مردان است، وصول به برابری در ازدواج میسر نمی‌باشد.

 

 

پی‌نوشت:

  1. زنان نامرئی، کرولاین کریادو_پرز

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز