Oppression of women in a patriarchal society

آیا مبارزه با مردسالاری اعلان جنگ علیه تمامی مردان است؟

وقتی صحبت از مردسالاری می‌کنیم دقیقا منظور ما چیست؟ آیا تنها مردان پرچمداران مردسالاری هستند؟ آیا همه مردان به یک اندازه از مزایای مردسالاری و رواج آن در جامعه بهره‌مند می‌شوند؟ آیا همه زنان تحت انقیاد مردسالاری می‌زیند؟ آیا تمامی زنان به یک اندازه زیر یوغ مردسالاری گذران عمر می‌کنند؟ جنسیت چه مقدار از فضای […]

وقتی صحبت از مردسالاری می‌کنیم دقیقا منظور ما چیست؟ آیا تنها مردان پرچمداران مردسالاری هستند؟

آیا همه مردان به یک اندازه از مزایای مردسالاری و رواج آن در جامعه بهره‌مند می‌شوند؟

آیا همه زنان تحت انقیاد مردسالاری می‌زیند؟

آیا تمامی زنان به یک اندازه زیر یوغ مردسالاری گذران عمر می‌کنند؟

جنسیت چه مقدار از فضای فکری سیستم مردسالاری را احاطه کرده است؟

 

 

من دختر مستقلی هستم اما ….

بارها شده که از طرف نزدیکترین عزیزانم مورد شماتت قرار گرفته‌ام که چرا آنقدر به مبحث مردسالاری می‌پردازم؟ چرا با مردها سر ستیز دارم؟ چرا از ظلمی که به زنان می‌شود شکوه می‌کنم؟ استدلالشان هم این است که تو دختر مستقلی هستی، دستت توی جیب خودت می‌رود. هر کاری دلت بخواهد می‌کنی! هر جایی دلت بخواهد می‌روی، هر طور که بخواهی می‌پوشی! چرا خیال می‌کنی همه مردها بد هستند؟ چه کار به کار بقیه داری!

 

نمی‌دانم توی چنین شرایطی قرار گرفته‌اید که به اندازه یک کتاب حرف برای گفتن داشته باشید اما ذهنتان خالی و زبانتان الکن باشد.

درست است که من دختر مستقلی هستم. خوش‌شانس بودم که مادر فهیمی داشته‌ام و او با هزار ترفند مرا به کسب استقلال تشویق کرد و همین امر باعث شد که کمتر فضای مردسالارانه زندگی خانوادگی بهم فشار بیاورد. اما رها بودن در این دیار تنها با استقلال مادی بدست نمی‌آید، هر چند یکی از ارکان اصلی آن محسوب می‌گردد.

 

وقتی می‌گویند تو دختر مستقلی هستی و هر کار که دلت بخواهد می‌کنی تصویر ظرف سفالی در ذهنم مجسم می‌شود که مراحل ساختش تکمیل شده است و به شکل قالب دلخواه درآمده است. دختری که سالها طبق نظر دیگران لباس پوشیده، حرف زده، خندیده، راه رفته است. حالا هم که سفالگر دست از او شسته و او را به حال خود وانهاده است، دیگر فضایی برای تغییر شکلش باقی نمانده است. باید جرات شکستن و خارج شدن از حریم امنی که سالها برایش ساخته‌اند را بیابد. باید از قالب تنگ‌اش به درآید.

 

انکار نمی‌کنم که اقبالم در کسب درآمد باعث شده که تجربیات متفاوتی بیش از ۸۰ درصد دختران این مرزو بوم داشته باشم، اما هنوز در بسیاری از رنجهایی که دخترکان کشورم می‌کشند سهیم هستند. زجری را که رومینا زیر داس پدر برد، فاطمه برحی با جداشدن سر از تن تاوانش را داد یا دختران ایلامی با سوختن از تعصب می‌کشند، من هر روز و هر ساعت بازتولیدش کنم، نه به این دلیل که خودآزاری دارم، یا برای جلب ترحم دیگران قلم می‌زنم، بلکه از یاد نبرم در جای جای این سرزمین بلاخیز دختران و زنان بسیاری هستند که زیر یوغ سیستم مردسالاری روزگار می‌گذرانند. زنانی که هیچ دادگری ندارند و زیر چکمه‌های مردسالاری صبح را به شب می‌رسانند. مینویسم، می‌خوانم، فریاد می‌زنم، شاید فردا روز نویی باشد ….

 

 

 

مردسالاری و نمود آن در جامعه ایرانی

چه تصدیق کنیم و چه نفی کنیم، مردسالاری با پوست و گوشت جامعه ما درآمیخته است. سنتهای زن‌ستیزانه در سایه قوانین متحجرانه، آداب و رسومی که زنان را تحت انقیاد مردان کشانیده است و آزادی عمل و اعتماد به نفس زنان را می‌کشد و اجازه هر گونه شگوفایی را از آنان سلب می‌کند.

زمانی که حرف از مردسالاری می‌زنیم دقیقا منظورمان چه کسانی را شامل می‌شود؟ پاسخ راحت و دم‌دستی اشاره به جنسیت مرد دارد. اما پاسخ درست تنها جنسیت مردانه را در برنمی‌گیرد. چه بسیار مردانی که خود از تنگناهایی که سیستم مردسالارای بر آنان تحمیل می‌کنند به ستوه آمده‌اند اما به علت جهالت یا مقاومت در برابر تغییر یا همرنگ شدن با جماعت همچنان مصرانه بر طبل انکار مردسالاری می‌کوبند یا چشم بر مزایای اندک آن دوخته‌اند. _ هرچند در این میان مردان انگشت‌شماری هم هستند که به جاده برابری وارد شده‌اند.

از سوی دیگر زنان هم به یک میزان زیر بار مردسالاری نمی‌زیند. بسته به طبقه اجتماعی، تحصیلات، درآمد زنان تجربیات متفاوتی از آن را مزه‌مزه کرده‌اند.

 

تا حالا با خود اندیشیده‌ایم که چرا وضعیت جامعه ما روز به روز بیشتر به قهقرا می‌رود؟ علیرغم تلاشهای فردی ما عرصه زندگی هرروز برما تنگتر می‌شود؟ چرا آمار جرم و جنایت، قتلهای ناموسی، کودک‌همسری، تجاوز و … به جای آب رفتن ری می‌کند؟

 

 

مردسالاران چه کسانی تشکیل می‌دهند؟

مردسالاری patriarchy سیستمی است که باور به برتری جنسیت مرد دارد. یک سیستم اجتماعی که در آن قدرت توسط مردان از طریق هنجارها و آداب و رسوم فرهنگی که به نفع مردان است و فرصت‌هایی را از زنان دریغ می‌کند، در اختیار دارد: سقف شیشه‌ای سازمانی یکی از پیامدهای مردسالاری در آموزش و تجارت است. هر چند سقف شیشه‌ای تنها مانع زنان در زندگی اجتماعی نیست. خانواده اولین محیطی است که سقف شیشه‌ای را برای زنان بنا می‌سازد و تنفش‌شان را با اشکال مواحه می‌سازد.

در این ساختار مردان تنها وامدار آن نیستند، چه بسیار زنانی که زیر بیرق آن سینه می‌زنند و در ثنایش شعرها می‌سرایند. زنانی که آگاهانه یا ناآگاهانه به نفع مردسالاران ورق را بر می‌زنند و در جهت تحکیم آن یقه‌شان را می‌درند.

 

 

طبقات مستحیل در مردسالاری

ستم و نابرابری جنسیتی در سراسر جهان اشکال مختلفی دارد. و به ویژه در “جهان جنوب جنوب” (کشورهای توسعه‌نیافته)، که در آن انقیاد زنان توسط مردان در سراسر طیف اجتماعی_اقتصادی گسترانیده است، بارزتر می‌شود. با این حال، مفهوم‌پردازی از ستم جنسیتی با این اصطلاحات ممکن است گمراه‌کننده باشد، زیرا تصور غلطی را مبتنی بر این درک که “مرد” مقوله‌ای واحد است و ضرورتاً طبقه دیگر (زنان) را «یکنواخت» تحت سلطه خود در می‌آورد، از واقعیت دور است. مطالعات متمرکز بر نابرابری درون جنسیتی (به ویژه در رابطه با مردان) نشان می‌دهد که اشکال متفاوتی از مردانگی‌های متعدد وجود دارد که روابط سلطه را نه تنها بین جنسیت‌های مختلف، بلکه در همان گروه جنسیتی نیز ایجاد می‌کند.

 

 

مردان هژمونیک

مردسالاری شرکتی فراملیتی است که سهامداران کوچک و بزرگی در دل خود پنهان کرده است؛ از مردان هژمونیک در راس قدرت کشورها تا زنان کم‌سواد ساکن در بیغوله‎‌های حاشیه ‌شهرها خادمانش هستند. هر کدام از این سهامداران بنابر هوش و توانمندی خود از این سهام سود می‌برند.

بالاترین رتبه در پایگاه این شرکت هزاردستان در زیر چکمه مردان هژمونیک قرار دارد.

بنابراین پیشینه، تمامی مردان از کل امتیازات مردسالاری به مساوات بهره‌مند نمی‌شوند و هر یک بنابر طبقه اجتماعی یا جایگاه اقتصادی از آن سود می‌جویند. مسلما مرد طبقه متوسط تحصیلکرده با شغلی مدیریتی و دست به دهان از مرد کارگر که هشتش گرو نهش است، آوانس بیشتری می‌گیرد. هر چند از یاد نبریم در اجرای قوانین و حقوق عرفی از حق طلاق، حضانت فرزندان تا حق اشتغال، خروج از کشور این مردان هستند که بر زنان توفق دارند.

 

 

زنان مقوم مردسالاری!

متاسفانه در عصر جدید با افزایش آگاهیهای فردی و اجتماعی زنان بسیاری همچنان این چرخه را بازتولید کرده و مقوم آن هستند. تنها زنان کم‌سواد یا بی‌سواد نیستند که بواسطه حافظه تاریخی، اسطورها و الگوهای غلط، سهامدار این ابر شرکت هستند بلکه بعضی از زنان تحصیلکرده‌ای که به مدد طبقه اجتماعی، اقتصادی خانواده خود کمتر رنگ و بوی فقر و نداری را هم چشیده‌اند یا به نردبان قدرت تکیه زده‌اند، هم داعیه‌دار آن هستند.

زنانی که سودشان ایجاد می‌کنند سیستمی که چنین دهشتناک حقوق همجنسانشان را پایمال می‌کند و آنان را به رسمیت نمی‌شناسد پابرجا باقی بماند و آنان نیز از قبلش ارتزاق کنند.

 

 

نتیجه‌گیری

 

از کجا باید چرخه مردسالاری را بشکنیم؟

شاید تصور سنگ‌اندازی جلوی این دستگاه عریض و طویل که روزگار زنان را بسان شب تیره و تار کرده است بعید به نظر برسد. شاید پیش خود واگویه کنیم مگر می‌شود در برابر این اژدهای هفت‌سر مقاومت ورزید. اینکه در مقابل قوانینی که به دست مردان هژمونیک نوشته می‌شود و توسط خیل عظیم سربازان جان برکفش اجرا می‌شود.

شاید در کوتاه مدت ایجاد تحول دشوار بنمایاند. لازم هم نیست از ابتدای راه سنگ بزرگی را نشانه رویم. اول و مهمترین اقدام این است که به آگاهی دست پیدا کنیم و دیگران را هم در این آگاهی شریک سازیم. گام بعدی، انجام اقدامات کوچک در خانواده و میان دوستان و همکارانمان است. کافی است در دیدگاه چند نفر ترکی بیاندازیم تا به مرور بتوانیم شکافی ایجاد نمایم. سومین گام تربیت دختران و پسرانی است که به حقوقشان واقف هستند. نسلی بپرورانیم تا از بندهایی که آداب و رسوم بر تنشان تنیده است مطلع باشند و سعی در پاره کردن آن بنمایند.

 

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز