love

چشمداشت چه نوع عشقی را باید در این سرزمین بکشیم؟

چقدر به صداقت در عشق باور داریم؟ آیا صداقت مهمترین اصل در برقراری یک رابطه عاشقانه نیست؟ چشم به راه چه نوع عشقی هستیم؟ نمی‌خواهم برایتان بالای منبر بروم و کلاه روانشناسانه یا از آن غامض‌تر فیلسوفانه سر کنم و شما را به چالش بکشانم. به نظرم در آغاز رابطه با یک آدم جدید صداقت […]

چقدر به صداقت در عشق باور داریم؟ آیا صداقت مهمترین اصل در برقراری یک رابطه عاشقانه نیست؟ چشم به راه چه نوع عشقی هستیم؟

نمی‌خواهم برایتان بالای منبر بروم و کلاه روانشناسانه یا از آن غامض‌تر فیلسوفانه سر کنم و شما را به چالش بکشانم.

به نظرم در آغاز رابطه با یک آدم جدید صداقت اصلی‌ترین رکن ساخت یک بناست. اگر ما ملات رابطه را درست نچینیم، بنای پیزایی بالا خواهیم برد که با وجود سرپاماندن هر دم امکان فروریختن آن می‌رود. شاید ناظر بیرونی از مشاهده آن حض هم ببرد اما ما برای پابرجاماندن آن و مخفی کردن دروغهایی که بافته‌ایم باید دروغی نو سرهم بندی کنیم و وقتی هم که به خود می‌آییم زیر تلی از خاکستر تزویر مدفون شده‌ایم اگر طرف تا به حال مچمان را نگشوده باشد!

 

راستی هدف از شروع یک رابطه عاشقانه مگر معاشقه و تزریق آرامش به یکدیگر نیست؟ مگر ما دنبال قاتق نانمان نبودیم پس چرا به جای آن به قاتل جانمان وصلت کردیم؟ انتظار از عشق مگر بیان احساسات و شناخت یکدیگر در سایه امنیت و تفاهم نیست؟

زمانی که در ابتدای یک رابطه هستیم به این امید به سر می‌بریم که بتوانیم در سایه‌سارش تمام کلیشه‌های جنسیتی را با آدم داستان خط بزنیم و روابطی سحرآمیز را بیازماییم. شاید خیال کنی رمانیتک به مسئله عشق می‌نگرم، می‌دانم که هر عشقی ماه عسلی دارد و دیر یا زود پرده فرو می‌افتد و دیگر چشم و گوش بسته از پشت عینک هیجاناتمان همدیگر را برانداز نمی‌کنیم.

 

حالا که دقیق‌تر چرتکه می‌اندازم به این نتیجه می‌رسم که چطور توقع رفتار عاری از خشونت را از مردانی دارم که سالها در سرزمینی زیسته‌اند که بابت رفتار عاری از عشق و خودخواهانه برایشان جیغ و هورا کشیده‌ است. مردانی که به زنان به چشم جنس دوم نگریسته‌اند. مردانی که برای روابط عاشقانه خود خواسته‌های امروزی دارند و  چشمداشت عروسک فرنگی را از معشوقشان می‌کشند. وقتی پای مادر و خواهرانشان وسط می‌آید رگ غیرتشان تبله می‌کند و چهارچشمی نگران ناموسشان! هستند، اما در سر طمع زن مدرن را پروررانیده‌اند.

 

گویی خواهرانشان باید همواره در کیسه بوکسی دور از دسترس اغیار و فقط برای ضربات پیاپی آنان نگاهداری شوند، تا موعدی که او را به دست صاحبش برسانند و خیالشان تخت گردد که امانتی را صحیح و سالم به دست محرمش سپرده‌اند.

 

چه امید واهی دارم وقتی بزرگترین دست‌درارزیها در حق زنان در خانواده‌ها به وقوع می‌پیوندد. وقتی دختران از حقوقی نصف مردان در ارث، مزایای مالی، فرصتهای پرورش استعداد برخوردار هستند، وقتی اولین خشونتها و آزارهای روانی و جسمی را در زیر همین چهاردیواریهایی که باید امن‌ترین محیط باشد می‌چشند، چطور می‌توانیم از سیستم مردسالارانه‌ای که چنین مردان خشنی را در دل خود پرورانده است انتظار عشقی رمانتیک را بکشیم و در حسرت آن بسوزیم!

 

البته که در این میان مردانی هم هستند که علیرغم سنتهای مرتجعانه خویشتن را از بند سنن محافظه‌کارانه راهانیده‌اند و خود را به درجه‌ای از عشق رسانده‌اند که لایق تغازل باشند و شادی را هم برای خویش و هم برای دیگری به ارمغان آورده‌اند. اما آمار این مردان بسیار اندک است و متقاضیان بسیارند.

کاش درصد تحول دیدگاه مردان خانواده‌مان بیافتیم. لازم نیست سنگ بزرگ تغییر نگرش تمامی مردان جامعه را در مخیله‌مان بپرورانیم، همین که  انقلابی در مردان حول و حوش خود ایجاد کنیم، کار ستگری را به انجام رسانیده‌ایم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز