معرفی کتاب

معرفی کتاب عروسکخانه هنریک ایبسن: نامه به اتوسا

سلام جانکم نمی‌دانم چه گرهی در نوشتنم افتاده که دیر به دیر برایت نامه می‌نویسم. می‌دانی اگر ایده‌آل من بود دوست داشتم تندتند برایت بنویسم. دلم می‌خواهد اقلا تو کمتر از من در ورطه مردسالاری دست و پا بزنی و با چشمانی باز به مبارزه با آن برخیزی.   راستی دوباره دارم کتاب عروسکخانه هنریک […]

کی واسه ما قد یه نخود معرفت رو کرد تا ما واسش یه خروار رو کنیم؟ داشتم آخرین پست زینب جان با عنوان «فمنیسم برابری یا حقوق زنان» را می‌خواندم. اینکه مردان ضدفمینیسم بدون استئنا همگیشان یک ادعا دارند، اینکه فمینیسم را بهتر از ما می‌شناسند و فمینیسم به دنبال برابری نیست و اگر دنبال […]

مادران ایرانی در جایگاه مقدس یا پوشالی؟

چند ماه پیش یادداشتی با عنوان حربه‌های تاریخ گذشته برای به اسارت کشاندن زن ایرانی نوشتم اینکه شاید زمانی نه‌چندان دور ما با شیندن اینکه زنان مثل برگ‌گل می‌مانند و باید لای پر قو نگه‌شان داشت. تو دلمان قند آب می‌شد و باد به غبغب می‌انداختیم که چقدر ارج و قرب داریم! اما حالا به […]

نزدیکی به مردم افغانستان با خواندن کتاب بادبادک‌باز خالد حسینی

«… فقط یک گناه وجود دارد، فقط یکی. آن هم دزدی‌ست. هر گناه دیگری صورت دیگر دزدی است. حرفم را می فهمی؟» … بابا گفت: «وقتی مردی را بکشی، زندگی را از او دزدیده‌ای؛ حق زنش را برای داشتن شوهر دزدیده‌ای. همین‌طور حق بچه‌هایش را برای داشتن پدر. وقتی دروغ بگویی، حق طرف را برای […]

با یک چوب نمی‌توان همه مردم افغانستان را راند!

_مرد افغانستانی زن ۵۸ ساله باغبانش را کشت! اگر می‌خواستی همان طرز فکر طالبانی را داشته باشی و اجازه اشتغال را به زنت ندهی چرا از افغانستان بیرون آمدی؟ همان جا می‌ماندی. این جور مواقع است که می‌گویم چرا به این سرعت افغانستان به دست #طالبان افتاد!   چقدر راحت است که بیرون گود بنشینی […]

سروکله زدن با تکنسینها در ویپان

سکانس اول: اگر نداریم! _ اگر نداریم مهدی. اگر چیه؟ اگر ینی تو به کسی که اینجا نشسته اعتماد نداری. اینا که اینجا نشستن همه جوانب رو در نظر می‌گیرن. خانم ناصری جلوی تخته ایستاده بود و با مهدی صحبت می‌کرد. مهدی ساکت بود و چشم به تخته دوخته بود. روی تخته نوشته بود: تکنسین […]

من و شیرینی جابه‌جایی ویپان

_ بالاخره قرارداد رو بستم! صدای پرشور خانم مهندس ناصری بود که مشتلق انتقال به محل کار جدید را به ما می‌داد. _یکی بره شیرینی بخره. پوریا بیا کارت بهت بدم برو شیرین بخر. _ برای من شیرین خشک بگیر. پوریا کارت را از خانم ناصری گرفت و جلدی رفت و با دو تا جعبه […]

نامه به آتوسا: غلبه بر افسردگی

سلام جانکم مدتهاست که آنطوری که بر دلم بنشیند دست به قلم نشده‌ام. راستش را بخواهی بخاطر عدم تمرکز ذهنی و مسائل ریز درشتی که از هر سو احاطه‌ام کرده است دل و دماغ نوشتن مسلسل‌وار را در توان خود نمی‌دیدم.   روزهاست که زجر می‌کشم تا ننویسم! ننوشتنی خودخواسته که به جای بهبود حال […]

مسئولیت ما در قبال طرح صیانت از کابران در فضای مجازی

خودم را آدم ثابت‌قدمی می‌دانم. حداقل برای رسیدن به اهدافی که به نظرم حیاتی بودند، زیاد دست و پا زدم. شاید این پافشاری در نیل به تمام خواسته‌هایم نبوده و فقط آنهایی که برایم حکم مرگ و زندگی را داشتند اینگونه بوده‌ام.   کشف شغل رویاهایم هم یکی از این اهدافم بود. وقتی که جوانها […]

معرفی کتاب عروسکخانه؛ نوشته هنریک ایبسن، ترجمه منوچهر انور

قصه آشنایی من و کتاب عروسکخانه خانم عظیمی پارسا کتاب عروسکخانه با ترجمه آقای منوچهر انور رو حتما بخونید. با توجه به دغدغه‌ای که دارید براتون خیلی جالبه. حتما هم با ترجمه آقای انور باشه. یه ترجمه دیگر هم به نام «خانه عروسک» هست. اما من توصیه می‌کنم «عروسکخانه» رو تهیه کنید.   صدای استاد […]

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز