کتابهای داستانی

چرا نمی‌توانیم رنج دیگری را درک کنیم؟

سالها پیش یکی از اساتید توی یکی از کلاسها برایمان قصه‌ای از یک محقق نقل کرد. این پژوهشگر سفیدپوست برای فهم مصائب سیاهپوستان، پوستش را تیره کرد و به میان جامعه رفت. برحسب اتفاق گرفتار خفت‌گیری سفیدپوست افتاد. که به قصد تلکه کردن چاقویش را زیر گردن راوی داستان ما گذاشت. پژوهشگر  که چاره‌ای نداشت […]

زنان همچنان زیر بار فشارهای مردسالاری سیستماتیک دست و پا می‌زنند!

کلاهت رو سفت بچسب آقای ج. ا. که باد نبردش! وقتی می‌بینم که اکتیویستهای فمینیست به زیر ۱۸ سال رخنه کرده‌اند، وقتی که می‌بینم نوجوانان به ما موسپیدان درس #مطالبه‌گری می‌آموزند، وقتی می‌بینم زنان جوان جلوی سردر دانشگاه تهران با شجاعت حجاب اجباری را از سر برمی‌دارند، یاد حرف آرنت می‌افتم که تا ۱۵ دقیقه […]

ما از فقر مهربانی در رنجیم!

با سیل جمعیت از پله‌ برقی ایستگاه تئاترشهر به سمت سکو سرازیر شدم. دنبال یه صندلی برای لم دادن می‌گشتم که چشمم به دخترک جوانی افتاد که مابین دو صندلی کز کرده بود. ناخودآگاه به سمتش رفتم و پرسیدم: چرا اینجا نشستی؟ دخترک کم‌سو نگاهم کرد و زیرلب نجوایی کرد. بازهم پرسیدم: فشارت افتاده؟ به […]

تجربه من از کشف حجاب

اولین بار بود که مامان اجازه می‌داد تنهایی به جشنی بروم. عروسی خواهر سعیده یکی از همکلاسیهای دانشگاهم بود. و چون سعیده بزرگترین دوستم بود و مامان او را می‌شناخت، اجازه صادر شد! آن روز توی دانشگاه با ندا کلی نقشه ریختیم. بعدازظهر هم رفتیم خانه ما و به سرو وضعمان رسیدم و راهی میدان […]

مردسالاران ایرانی در تقابل با زنان!

کی واسه ما قد یه نخود معرفت رو کرد تا ما واسش یه خروار رو کنیم؟ داشتم آخرین پست زینب جان با عنوان «فمنیسم برابری یا حقوق زنان» را می‌خواندم. اینکه مردان ضدفمینیسم بدون استئنا همگیشان یک ادعا دارند، اینکه فمینیسم را بهتر از ما می‌شناسند و فمینیسم به دنبال برابری نیست و اگر دنبال […]

مادران ایرانی در جایگاه مقدس یا پوشالی؟

چند ماه پیش یادداشتی با عنوان حربه‌های تاریخ گذشته برای به اسارت کشاندن زن ایرانی نوشتم اینکه شاید زمانی نه‌چندان دور ما با شیندن اینکه زنان مثل برگ‌گل می‌مانند و باید لای پر قو نگه‌شان داشت. تو دلمان قند آب می‌شد و باد به غبغب می‌انداختیم که چقدر ارج و قرب داریم! اما حالا به […]

نزدیکی به مردم افغانستان با خواندن کتاب بادبادک‌باز خالد حسینی

«… فقط یک گناه وجود دارد، فقط یکی. آن هم دزدی‌ست. هر گناه دیگری صورت دیگر دزدی است. حرفم را می فهمی؟» … بابا گفت: «وقتی مردی را بکشی، زندگی را از او دزدیده‌ای؛ حق زنش را برای داشتن شوهر دزدیده‌ای. همین‌طور حق بچه‌هایش را برای داشتن پدر. وقتی دروغ بگویی، حق طرف را برای […]

با یک چوب نمی‌توان همه مردم افغانستان را راند!

_مرد افغانستانی زن ۵۸ ساله باغبانش را کشت! اگر می‌خواستی همان طرز فکر طالبانی را داشته باشی و اجازه اشتغال را به زنت ندهی چرا از افغانستان بیرون آمدی؟ همان جا می‌ماندی. این جور مواقع است که می‌گویم چرا به این سرعت افغانستان به دست #طالبان افتاد!   چقدر راحت است که بیرون گود بنشینی […]

سروکله زدن با تکنسینها در ویپان

سکانس اول: اگر نداریم! _ اگر نداریم مهدی. اگر چیه؟ اگر ینی تو به کسی که اینجا نشسته اعتماد نداری. اینا که اینجا نشستن همه جوانب رو در نظر می‌گیرن. خانم ناصری جلوی تخته ایستاده بود و با مهدی صحبت می‌کرد. مهدی ساکت بود و چشم به تخته دوخته بود. روی تخته نوشته بود: تکنسین […]

من و شیرینی جابه‌جایی ویپان

_ بالاخره قرارداد رو بستم! صدای پرشور خانم مهندس ناصری بود که مشتلق انتقال به محل کار جدید را به ما می‌داد. _یکی بره شیرینی بخره. پوریا بیا کارت بهت بدم برو شیرین بخر. _ برای من شیرین خشک بگیر. پوریا کارت را از خانم ناصری گرفت و جلدی رفت و با دو تا جعبه […]

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز