تجربه زیست زنانه من

تجربه من از کوهپیمایی تا پلنگ‌چال

هفته گذشته بعد از چند سال راهی درکه شدم. اولش به هوای یک پیاده‌روی ساده دل به کوه سپردم. مدتهاست که هفته‌ای چند روز پیاده‌روی سبک انجام می‌دهم و می‌دانستم که بدنم آمادگی کوهپیمایی سنگین را تا پلنگ‌چال ندارد. همین دلخوشکنک باعث شد که بر تردیدم غلبه کنم و دل به دریا بزنم. انگار همین […]

قصه زندگی من: این داستان پس‌انداز

مامان صندوقدار اعظم بود. هر زمان که بابا کفگیرش ته‌دیگه می‌خورد و حساب و کتابش جور درنمی‌آمد؛ از پس قسط وامی برنمی‌آمد؛ کسی خارج از نوبت مریض می‌شد و خرج روی دستش می‌گذاشت این مامان بود که دست توی ذخیره ارزیش می‌کرد و از سوراخ سنبه‌ایی که عقل جن هم بهش نمی‌رسد پول را  ظرف […]

قصه من و انتخاب رشته تحصیلی

دلباخته تاریخ بودم. از آلب‌ارسلان و کریم خان زند که شمشیر بالای سرشان می‌گرداندند و با دشمنان می‌جنگیدند تا جهانگیرخان صوراسرافیل و مصدق در مبارزه جانانه بر علیه استثمار واستبداد همگی من را واله و شیدای خود می‌کردند.  بین خودمان بماند من تا سالها  برای خودم قصه می‌بافتم تا شبها خوابم ببره. قهرمانهایم هم همیشه […]

به جوکهای جنسیت‌زده نخندیم!

با این پلنگهای توی خیابون چه کار کنیم؟ یادم میاد سالها پیش چادری شدم تا از دست آزارگران خلاص شوم. اما زهی خیال باطل! عروس مادرم می‌شی؟ حیف خوشگلیت نیست زیر چادر قایمش کردی؟ شبیه خرسا شدی! وقتی که آماج اینگونه متلکها قرار می‌گرفتم ترس به جانم چنگ می‌انداخت و بیشتر خودم را توی چادرم […]

کاش امسال یکم بیشتر توانمندتر شویم!

۱۳ روز از سال ۱۴۰۰ به سرعت برق و باد گذشت. تا سرمان را بچرخانیم روزها و ماهها هم می‌گذرد و امسال هم مثل تمامی سالهای عمرمان به تاریخ می‌پیوندد.   کاش امسال یکم بیشتر به همدیگر عشق بورزیم. کاش امسال یکم بیشتر هوای همدیگر را داشته باشیم. کاش امسال یکم بیشتر همدیگر را دوست […]

تجربه من از آزار خیابانی

_کجا میری خانم خوشگله؟ برسونمت؟ _فکر کردی کی هستی که برای من قیافه می‌گیری عنترخانم!   خیلی از ما زنها از اینجور اراجیف در فضای عمومی کم نشنیده‌ایم. گاهی آزار خیابانی آنقدر با روزمرگیهایمان عجین می‌شود که تصور می‌کنیم فراموشش کرده‌ایم. اما مگر دستی که سوخته است و هر بار به هر بهانه‌ای زخمش سرباز […]

This is not Switzerland

اینجا سوئیس نیست!

_بذار دلش خوش باشه. خیال می‌کنه تو سوئیس داره زندگی می‌کنه! _آرمانی می‌نویسه‌! جامعه ما هنوز ظرفیت پذیرش این صحبتها را نداره! _مگه چی می‌نویسه؟ _از حقوق شما خانمها دفاع می‌کنه.   لبخند می‌زنم و می‌کوشم انتقادات را زیر سیبیلی رد کنم. _شما خودتون هم دوتا دختر دارید، دوماددار می‌شید. اونوقت میام سلامتون. پوزخند می‌زند […]

داستان من و شماره ۴۱ مجله زنان امروز

کم‌کم داشت اسفندماه می‌رسید. خبری از صنمم نبود. دلم بدجور هوایش را کرده بود. دیماه پارسال بود که توی سفر دسته‌جمعی مشهد باهاش ایاق شدم. کل سفر ملازمم بود. هرجا فرصتی گیر می‌آوردم دور از چشم اغیار پای صحبتش می‌نشستم و او چه دلبرانه هوش از سرم می‌پراند. حالا هر زمان که به یادش می‌افتم […]

My experience of free writing

تجربه پرمایه نویسی من

۵ روز دیگر یکسالی می‌شود که در سایت شخصی خودم می‌نویسم. ۲۶ اسفند ۱۳۹۸ بود که سایتم را راه انداختم. قبل از آن تجربه کپشن‌نویسی را در پیج اینستاگرامم داشتم. ولی نوشتن ۳۰۰، ۴۰۰ کلمه‌ کجا و مقاله‌های بلند ۱۵۰۰ کلمه کجا. از زمانی که در سایت قلم می‌زنم با وسواس بیشتر و موشکافانه‌تری می‌نویسم. […]

رها شدن از دام تنهایی

بازهم سایه سرد تنهایی بالای سرش خوش‌رقصی می‌کرد. تنهایی تنهایی تنهایی. سکوت خانه دیوانه‌اش کرده بود. راه به جایی نداشت. به فضای مجازی پناه ‌برد. می‌خواست در سایه گپ‌زدن با آدمهای ناشناس غاری را که در وجودش دهان باز کرده بود کمی بسته‌تر کند. مگر می‌شود با آدمهای نادیده درد دل کرد و زخمی نخورد. […]

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز