تجربه نویسندگی

Increase women's skills

کلمه سال من؛ توانمندی

کلمه امسال من «توانمندی» است. آنهم توانمندی از نوع زنانه‌. پارسال از شهریورماه بود که توانمندسازی زنان به دغدغه‌های روزانه‌ام اضافه شد. تقلا کردم توی هر فرصتی راجع بهش تحقیق کنم و بنویسم. حاصل آن چند یادداشت کوتاه و چند مقاله بلند در سایتم شد که یکی از مقالاتم با عنوان :«توانمندسازی چیست و چرا […]

قصه من و بی‌سوژگی

ساعت ۸ صبح: بالاخره توانست از رختخوابش دل بکند و کورمال‌کورمال قلم و کاغذ سفیدش را بیابد و تندتند و بدون تامل کلماتی که در ذهنش در جدال بودند را بروی برگه بیاورد. ساعت ۸:۵۰: دستش همچنان بدون وقفه بروی کاغذ می‌سرید، اما ذهنش هنوز پاک نشده بود. بدوبیراه به زمین و زمان می‌داد، از […]

Women write about their sufferings

نوشتن برتر از خواندن؛ خلق کردن والاتر از بازسازی

شروع دوی ماراتن: از زمانی که به طور پیوسته می‌نویسم ۱۸ ماه می‌گذرد. نوشتن را از صفحه اینستاگرامم شروع کردم که به نگارش در کانال تلگرام و وبسایت کشیده شده است. حالا چند شماره‌ای است که برای مجله الکترونیکی زن روز هم می‌نویسم. گاه‌گداری هم در کانالهای زنان قلم می‌زنم. اما اگر همین ۲۰ ماه […]

Site growth

اندر احوالات هر روزه نوشتن در سایت

یکی بود یکی نبود، در روزگاران قدیم دختری زندگی می‌کرد که تازه سایتش را راه‌انداخته بود. روزها می‌گذشت و او تنهایی با خودش گز می‌کرد. یگانه کسی که به سایتش سر می‌زد مهندس سعید قائدی بود که آنهم برای رتق و فتق امور بود. باری او ایام را به شب می‌رساند و در سکوت و […]

One day with me

گردش نیمروز در کافه فرفره؛ با تم آزادنویسی

دیشب وقتی توی تختخوابم غلت می‌زدم فکر کردم که چه کنم تا حال و هوایم عوض شود. پیاده‌روی، خرید کردن، سرزدن به هایپراستار. هیچکدام قلقلکم نمی‌داد. باید فکر بکری می‌کردم. هوای تهران آنقدر آلوده شده که پیاده‌روی به جای اثر مثبت، بیشتر باعث مریضی می‌شود. سرزدن به فروشگاه هم چنگی به دلم نمی‌زد. توی این […]

منو چه به طنزنویسی!

شنیدید می‌گویند دل به دل راه داره! حکایت من شده است. از وقتی مقاله «ما ایرانی‌ها به چه چیزها می‌خندیم» از کتاب «شکل نوشتنم هستم» جواد مجابی عزیز را خواندم بدجور هوس طنز نوشتن به کله‌ام زده است. اصولا اهل دیدن فیلم و سریالهای طنز نبوده و نیستم. جوک را آنقدر بی‌مزه تعریف می‌کنم که […]

«بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم» مانده‌ام کشور من جز جهان نیست چرا!

چند کماندوی سیاهپوش با طناب از دیوار خانه سُر خوردند و با پوتین‌هایشان به شیشه پنجره ضربه زدند و آن را شکستند و داخل اتاق پریدند. پدر از صدای شکستن شیشه هراسان به اتاقم آمد. یکی از کماندوها رو به من کرد و با صدای گوشخراشی فریاد زد لپ‌تاپ‌ات کجاست؟ چشمانم از فرط هیجان گشاد […]

Writing a path to consciousness

نوشتن راهی به سوی روشنگری

«می‌خواستی چیزی بنویسی، کوشیدی بنویسی، اما چیزی نداشتی که روی کاغذ بیاوری. چی تو چنته داشتی؟ _ چندتا خیال خام بچه‌گانه، چندتا احساس خام، انبوهی از زیبایی‌های درک نشده، کوه سیاه بزرگی از نادانی، قلبی سرشار از عشق تا نقطه انفجار، جاه‌طلبی به بزرگی عشقت و به بیهودگی نادانی‌ات. با چنین مایه‌ای می‌خواستی بنویسی!» ۱ […]

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز