قصه زنان

خاطره نویسی

دخترک پشت پنجره ایستاده بود و مادرش را در میان زنان همسایه می‌جورید. دلش طاقت نیاورد؛ بدو بدو به کوچه رفت. وقتی به چادر مادر دست کشید، زن چشم سبز و سفیدروی همسایه برگشت و لبخند زد. مادرش دو قدم آن سوتر صدایش زد. به چادر غریبه مادر پناه برد. چشمش هنوز چادر مادر را […]

قصه حمید و باران در سه پلان!

پلان اول: عشق و روابط عاطفی امروز با حمید قرار داشتم. باز هم پر از شور و هیجان بودم. سوار ماشینم که شد، مثل همیشه یک موضوع داغ وسط پرت کرد. پرسید: به نظرت عشق والاتره یا دوست‌داشتن؟ بدون تامل جواب دادم: معلومه دوست داشتن. _چرا دوست‌داشتن بالاتره؟ _چون عاشقی به تبی بنده و بعد […]

مروارید غلتان در سرداب

۱۲ سالم بود که برای زندگی با پدربزرگ و مادربزرگم به دهکده کوهستانی پالنگان تبعید شدم. تا قبل از آن من در کنار والدینم در شهر تهران بزرگ شده بودم. تا اینکه پارسال پیش با مرگ نابهنگام پدر در آن تصادف لعنتی زندگیمان کن‌فیکون شد. مادر به هر دری می‌کوبید که بتواند از پس مخارجمان […]

Derivation of rural women

قصه مادربزرگ

«الله سنه اوغلیه ساخلاسو» چشمکی به عزیزجون زدم و پرسیدم: عزیزجون یعنی خدا فقط پسرهاشو نگه داره، دختراشو بکشه؟ عزیز با همون لهجه شیرین‌اش جواب داد: «یخ قیزیم، سنه دا الله یار اوسه»   می‌گفت: خدا پسرت را برات نگه داره. این دعایی بود که عزیزجون در حق بزرگترها می‌کرد. عاشق عزیزجون بودم. زنی که […]

Hidden Violence

داستان کوتاه؛ زهرا و خشونت پنهان خانگی

سکانس اول: زهرا بازهم خاطرات کودکی در سرش می‌چرخید. خاطراتی که هر لحظه او را به یاد مادرش می‌انداخت. اینبار پرده کرکره قدیمی خانه دایی‌اش با آن پره‌های ریز صورتی چرکش لحظه‌ای از جلوی چشمانش گذر نمی‌کرد. انگار همین دیروز بود که خانه دایی رحمان با مادر و برادرهایش رفته بودند. پدر مثل همیشه از […]

پری و رویاهای ناتمامش

پری از پنجره به طلوع خورشید می‌نگریست. بعد از مدتها راهی زادگاهش شده بود. سوار اتوبوس به مقصد ناکجاآباد به راه افتاد. چندسال پیش پزشکی تهران قبول شد. دیگر در روستایش جز برادر و زن برادرش دلخوشی دیگری نداشت. مادرش را در ۱۱ سالگی از دست داده بود. پدرش با هر جان کندنی بود او […]

Virginia Woolf Waves Book

داستانک؛ شعری عاشقانه

در دستانش کتاب «موجها» اثر ویرجینیا وولف بود. هر برگش را که می‌خواند حس شاعرانگی‌اش که سالها خفته بود از خواب می‌پرید. کتاب رمانی از زندگی شش دوست بود که به شکل محاوره نگاشته شده بود. نویسنده هنرمندانه کوشیده بود از محدودیتهای تنگ رئالیسم اجتماعی بگریزد، زیرا به گمانش این محدوده‌ها به شکل سانسور عمل […]

mission Mangal India

داستان تلاش زنان؛ فیلم عملیات مریخ

  دیروز میان تمام دلمشغولیهایم یک فیلم هندی با نام «عملیات مریخ» را تماشا کردم. این فیلم درباره تلاشهای سازمان پژوهش‌های فضایی هند در اجرای موفقیت‌آمیز ماموریت مدارگرد مریخ است و نشان می‌دهد که چگونه این سازمان، کم هزینه‌ترین ماموریت فضایی در سیاره مریخ را به اجرا درآورد. و هند نام خود را به عنوان […]

داستان کوتاه با الهام از سه عکس

بعد از مدتها از شهر پرهیاهویش دل کند و چمدانهایش را بست و راهی جاده شد. می‌خواست در سکوت و آرامش طبیعت بنویسد. آرامشی که در شهری شلوغ با دغدغه‌های ریز و درشتش امکان نداشت که بتواند به آن دست‌یابد.   زیبائیهای جاده شمال همیشه محصورش می‌کرد. شهرهای استان گیلان را کمتر دیده بود. در […]

قتل در عمارت؛ داستان برگرفته از نقاشی: « James Abbott McNeill Whistler»

امانوئل به دستور لرد پیتر به اتاق گلوریا رفت. پشت در لحظه‌ای درنگ کرد و سپس در زد. گلوریا منتظر پیتر بود؛ با خوشرویی در را گشود. با امانوئل چهارشانه که موهای مجعد جلوی صورتش ریخته بود، روبرو شد. او بدون احساس به او خیره شده بود. پرسید: چه خبر شده؟ امانوئل درحالی که زیر […]

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز